شهاب الدين احمد سمعانى
11
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
طاروا و اذا طاروا وصلوا و اذا وصلوا انفصلوا و اذا انفصلوا اتّصلوا و اذا اتّصلوا حصلوا ، فعقولهم مستغرقة فى لطفه ، و قلوبهم مستهلكة فى كشفه . چون دوستان خداى - جلّ جلاله - در بوستان لطف بر چمن عهد در انجمن عشّاق اين شراب اشتياق بكشند در طلب آيند ، چون در طلب آيند در طرب آيند ، چون در طرب آيند از قفص كونين برپرند 2 ، چون برپرند برسند 3 ، چون برسند در خود برسند 4 ، آنگه در آن حالت عقول ايشان مستغرق لطف گردد و قلوب ايشان مستهلك كشف شود ، خود را گم كرده و او را يافته ، آفتاب لطف ازلى در روضهء دلش تافته ، نسرين انس در آن روضهء قدس دميده ، عبهر عهد برآمده ، شنبليد وفا و گل صفا سر برزده ، بلابل كرامات بر رياحين اشارات سراييده . سرّى ديگر مكاشفت كرد با بندگان خود به اللّه ، كه اسم الله قهرآميغ است ، طاقت سماع اين كلمه نداشتند ، دلهاشان را 5 مرهم رحمت برنهاد به الرحمن ، تا بقا يافتند 6 و الّا از هيبت كلمهء اللّه معدوم گشتندى كه از ايشان نام و نشان نماندى . / a 3 / اى جوامرد ! اگر نه غفلت و غيبت و قصور و نقصان حالت خاك 7 و گل بودى از كلمهء اللّه دلها را به حديث رحمت بازنياوردى 8 ، و لكن آدمى - الّا من شاء الله - جز به نصيب خود نجنبد . حديث رحمت پيوند طلب تو بود نه پيوند جلال بر كمال حق . سرّى ديگر ، رحمن است به ترويح ، رحيم است به تلويح ، رحمن است به مبارّ ، رحيم است به انوار ، رحمن است به نفع ، رحيم است به دفع ، رحمن است به تجلى ، رحيم است به تولّى ، رحمن است به نعمت ، رحيم است به عصمت ، رحمن است به بسط نعم عام ، رحيم است به كشف كرم خاص 9 ، رحمن است به تخفيف عبادت ، رحيم است به تحقيق حسنى و زيادت . كاشفهم بقوله : اللّه و هو اخبار عن قدرته ، ثمّ اعقبه 10 باسم الرّحمن لانّه غذاهم بنعمته ، ثمّ قال : الرّحيم لانّه غفر لهم فى الانتهاء برحمته فكانّه عرفهم انّه بقدرته خلقهم و بنعمته رزقهم و برحمته غفر لهم و اعتقهم . اوّل گفت : الله ، و اين كلمه خبر دادن بود از نهايت قدرت ، پس گفت : الرّحمن ، و اين اشارت كردن بود به تغذيت و تربيت و تقويت به نعمت . پس گفت : الرّحيم ، و اين اعلام بود به رحمت 11 ، و در نهايت چنانستى كه با بندگان خود خطاب كرد كه به قدرتتان بيافريدم و به نعمتتان بپرورانيدم ، و به رحمتتان بيامرزيدم . در ابتدا قدرت من در ميان نعمت من ، در انتها رحمت من درياى قدرت ازل و درياى رحمت ابد و درياى نعمت حال ، كه به هم جمع گردد ، كدورت مشتى خاك كجا پديد آيد . و از اينجا گفت آن